تبلیغات اینترنتیclose
شبی که اشک علیخانی هم درآمد

ღپروازღ
همه چی هست
پست ثابت

نایت اسکین

  1. سلام بهღپروازღخوش اومدید 
  2. تو این وب همه چی هست
  3. درصورت تمایل تبادل لینک خبرم کنید تا لینکتون کنم من رو با عنوان لینکم کنید
  4. دوستای خوبم اگه تبادل کردید خوشحال میشم بنرمو بزارید
  5. حرفای زشت ممنوع تایید نمیشه
  6. هرچی از وبم کش میرید باید منبع رو بزارید وگرنه رو پل صراط میبینمتون
  7. تو نظرسنجیم شرکت کنید لطفا
  8. لینک های بیمعرفت حذف میشن هرچنوقت یکبار لینک تکونی میشه
  9. این وب دخترونس وبا پسرا لینک نمیشه مگه اینکه خودم بخوام
  10. من هرروز وبمو آپ میکنم
  11. درصورت ف*ل*ل*ت*ر بودن کافیه یه رقم به آدرس اضافه کنید
  12. درصورت ف*ی*ت*ر:parvaz6501.iran.sc
  13. در ادامه                 :parvaz6502.iran.sc





شبی که اشک علیخانی هم درآمد
ن : مرضیه ت : سه شنبه 8 مرداد 1392 ز : 02:33 | +

مادر او گفت آرزومه کسی که قلب پسرم تو بدنش میتپه رو ببینم

 

و اینجا بود که احسان علیخانی دعوت کرد از مرد 42 ساله ای که با قلب اون پسر زندگی دوباره پیدا کرده بود به داخل استودیو بیاید

 

هنگام شنیدن صحبت های این مرد، خانواده مرحوم فقط اشک میریختند

 

و حتی مجری برنامه…..

 

 

 

 

در بخش اول يك مادر به همراه دو فرزندش مهمان برنامه بودند.

مادر در ابتدا قصه ي خود را اينگونه آغاز كرد: حدود 32 سال از ازدواجم مي گذرد كه حاصل آن دو پسر و يك دختر است.

"آيدين" فرزند اول اين مادر گفت: من متولد سال 1362 فرزند اول خانواده هستم و برادرم مهران متولد سال 1366 بود.

دختر اين خانواده در ادامه بيان كرد: روز مادر همين امسال بود كه من براي مادرم هديه خريده بودم ولي مهران گفت هديه ات را به مادر نده تا من شب كيك بگيرم وبراي مامان جشن بگيريم ولي هر چه منتظر شديم" مهران "برنگشت با موبايلش هم كه تماس مي گرفتيم در دسترس نبود بعد ساعت 2 بعد از نصفه شب بود كه يك نفر گوشي او را جواب داد و آدرس بيمارستان به ما داد.

 


 

مادر در ادامه اينگونه عنوان كرد: وقتي رفتيم بيمارستان اولين كسي كه فرزندم را ديد آيدين برادرش بود بعد از او پرسيدم مهران خوبه؟ گفت براش دعا كن.

بعد از 48 ساعت به ما گفتند مهران مرگ مغزي شده و اگر مايل باشيد اعضاء او را اهدا كنيد تنها 5 دقيقه از اين خبر نگذشت كه من رضايت دادم گويا كسي من را براي انجام اين كار هل مي داد.

آيدين ذكر كرد: من هم، اون روز با مهران مردم شايد فقط الان جسمم تحرك داشته باشه.

و مادر در ادامه صحبتهايش ذكر كرد: بعد اعضاء مهران را اهدا كرديم و من هنوز نمي دانم اعضا مهران در بدن چه كسي است فقط مي دانم قلب او به يك مرد اهدا شده دوست دارم آنها را ببينم مهران با رفتنش من را صاحب چند فرزند كرد آرزويم ديدن فرزندان جديدم است.

 

 

"عليخاني" اظهار كرد: خوش به سعادت "مهران" و شما كه با رفتنشان يادگاري گذاشتند.

مادر بيان كرد: مهران از همون اول بخشنده و بزرگوار بود و هميشه تلاش مي كرد پدر و مادر و اطرافيانش ازش راضي باشند و با رفتنش هم به چند نفر زندگي داد.

بعد "عليخاني "از مهمانان خواست تا در بخش دوم هم همراه برنامه باشند پس از پخش وله مهمانان بخش دوم به گوي طلايي وارد شدند.

 

 

يك زوج به همراه فرزند كوچكشان به جمع مهمانان اضافه شدند. مرد در ابتدا گفت: حالم بد شد و به پزشك مراجعه كردم ، فكر مي كردم معد ه ام دچار مشكل شده بعد به من گفتند مشكل از قلبته و بايد پيوند بزني چرا كه تنها 10 در صد از قلبت كار ميكنه.

زن در ادامه توضيحات همسرش ذكر كرد: ما حدود 4 ماه زندگي نكرديم و هر لحظه منتظر مرگ شوهرم بوديم و حتي شب ها همسرم وصيت مي كرد كه اگر من صبح زنده نباشم با فرزندما ن چگونه رفتار كن.

 

 

مرد تصريح كرد: بعد از پيوند قلب رفتارم هم بهتر شده و حتي با اعتقادتر شده ام، همسر او هم صحبتهاي او را مبني بربهتر شدن رفتار همسرش تاييد كرد.

در حين صحبتهاي خانواده گيرنده قلب مادر مهران دستانش مي لرزيد كه دستان او را فرزندانش مي فشردند و به او آرامش مي دادند و گاهي خواهر و برادر مهران مي گريستند.

 


 

"عليخاني" رو به خانواده اهدا كننده عنوان كرد: نمي خواهم محكوم شوم به اينكه مي خواهم شوي تلويزيونيم ديده بشه و جذابيت بصري داشته باشه ،ميتونم همين الان برم بيرون و تمام بشه و بعد آيدين گفت نه مشكلي نيست.

مادر مهران روبه مرد گيرنده قلب گفت شما الان يه جورايي پسر من به حساب مي آييد و خداروشكر كه زندگي شما پا برجاست حلالتون باشه اجازه بده هميشه پسرم صدات بزنم.

 

 

عليخاني كه از صحبتهاي مادر مهران بغضش گرفته بود و در گوشه چشمانش اشك حلقه زده بود تنها مادر مهران را نگاه مي كرد و حتي او هم براي اين لحظه ها، حرفي نداشت و ترجيح داد سكوت كند.

 

 

"عليخاني" پس از خارج شدن از دنياي مهمانان خاطر نشان كرد: اسم و فاميل و راه خونمون را گم كردم. اگر نمي تونيم نفسي بديم حداقل كاري كنيم كه مردم پشت سرمون آه نكشند.

تيتراژ پاياني برنامه با گريه هاي خواهر مهران و در آغوش گرفتن مادر مهران و همسر مرد گيرنده قلب گره خورد.

 

 

 

نویسنده : مبینا جووووووووون 10 مرداد 1392 ساعت : 0:31
من دیگه زیاد از برنامش خوشم نمیاد.
ترجیح میدم یه با هم که شده مهمونشون یکی از بچه های کار باشه.



ببخشید جمله اخرتو متوجه نشدم
نویسنده : پرنیان حامی 9 مرداد 1392 ساعت : 19:00
سلام ؛

وبلاگ خوبی داری موفق باشی.

من این برنامه رو دیدم خیلی خوب بود


سلام پرنیان جون
مرسی نظره لطفته
اره برنامش خوب بید
سایت
نویسنده : بهار... 9 مرداد 1392 ساعت : 17:33
برنامه ی عبرت انگیزی بودش....


درسته
سایت
نویسنده : شادی 9 مرداد 1392 ساعت : 13:23
شمام با افتخار لینک شدی عزیزم


مرسی گلم
ایمیل سایت
نویسنده : شادی 9 مرداد 1392 ساعت : 13:14
سلام مرضیه جان
مرسی از حضور ودعوتت خانومی
با کمال میل ؛خوشحال میشم


سلام عزیزم
لینک شدی گلم بلینکم
ایمیل سایت
نویسنده : علی 9 مرداد 1392 ساعت : 12:39
دیشب دیدی از پای دار درش آوردند؟>؟؟


اره خیلی جالب بود
سایت
نویسنده : مریم 9 مرداد 1392 ساعت : 12:20
خواهش میکنم کاری نکردم که!


بازم ممنون گلم
سایت
نویسنده : مریم 9 مرداد 1392 ساعت : 12:13
تونستی بذاری؟!


اره خییییلی ممنون از کمکت
سایت
نویسنده : مریم 9 مرداد 1392 ساعت : 12:07
میری توی تنظیمات این یادداشت بعدشم سایر تنظیمات رو میزنی و اونجا پستت رو ثابت میکنی!


مرسی عزیزم دست گلت درد نکنه از کمکت ممنون
سایت
نویسنده : مریم 9 مرداد 1392 ساعت : 12:01
خب وقتی وارد سیستم میشی یه سری موارد زده :یادداشت جدید،مدیریت یادداشت ها و...
تو باید بزنی یادداشت جدید و مطلبتو بنویسی بعد گزینه ی انتشار رو بزنی!!!!!

مرسی حالا پست ثابت چه جوری بذارم؟؟؟؟؟
سایت
نویسنده : مریم 9 مرداد 1392 ساعت : 11:56
یعنی چی؟!وبلاگتو پیدا نمیکنی!!!!


نه جایی که مطلب میزارنو میگم
سایت
نویسنده : masoomeh 8 مرداد 1392 ساعت : 21:49
سلام مرضیه جون
منم برنامشودیدم
خیلی دردناک بود
چقدم جوون بوداشکم دراومد


سلام عزیزم
اره منم گریه کردم
ممنون که هر شب میای
نویسنده : خاطره 8 مرداد 1392 ساعت : 20:47
اصلا کارش رو نمیشه توصیف کرد واقعا نمی دونم بگم چی

اره کارش عالیه چون پشته کار داره و برای کارش اهمیت قاعئله
سایت
نویسنده : مونا 8 مرداد 1392 ساعت : 18:39
خیلی برنامش قشنگ بود


اره خیلی
سایت
نویسنده : مریم 8 مرداد 1392 ساعت : 17:44
راستی اون عکسی که گذاشتی وقتی که اولش وبت باز میشه خیلی خوشگله


مرسی نظره لطفته
سایت
نویسنده : مریم 8 مرداد 1392 ساعت : 17:43
سلام مرضیه جونم
من برنامشو ندیدم ولی خب خیلی غمگین و به نظر میاد


سلام مریمی
اره من که دلم درد گرفت داشتم نگاه میکردم اشک همینجوری میومد
سایت
صفحه قبل 1 صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *


:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 1902
:: برچسب‌ها: ,
.:: ::.


مطالب پیشین
:: :-))
:: وبلاگم خداحافظ
:: ببخشید
:: عیدو تولدتون مبارک
:: :((
:: اینو نگاه
:: اگه...
:: :))
:: بنر عوض کردم
:: مدرسه
:: دهه 80
:: 16+
:: تولدت مبارک
:: دوست
:: تعجب نکنید
:: پرسپولیس برد
:: باخت
:: وقتی دخترا سربازی برن
:: دعا کنید
:: من حرفی ندارم


 

Powered By IRAN.SC Copyright © 2009 by parvaz650
This Template  By Theme-Designer.Com