تبلیغات اینترنتیclose
من اومدم

ღپروازღ
همه چی هست
پست ثابت

نایت اسکین

  1. سلام بهღپروازღخوش اومدید 
  2. تو این وب همه چی هست
  3. درصورت تمایل تبادل لینک خبرم کنید تا لینکتون کنم من رو با عنوان لینکم کنید
  4. دوستای خوبم اگه تبادل کردید خوشحال میشم بنرمو بزارید
  5. حرفای زشت ممنوع تایید نمیشه
  6. هرچی از وبم کش میرید باید منبع رو بزارید وگرنه رو پل صراط میبینمتون
  7. تو نظرسنجیم شرکت کنید لطفا
  8. لینک های بیمعرفت حذف میشن هرچنوقت یکبار لینک تکونی میشه
  9. این وب دخترونس وبا پسرا لینک نمیشه مگه اینکه خودم بخوام
  10. من هرروز وبمو آپ میکنم
  11. درصورت ف*ل*ل*ت*ر بودن کافیه یه رقم به آدرس اضافه کنید
  12. درصورت ف*ی*ت*ر:parvaz6501.iran.sc
  13. در ادامه                 :parvaz6502.iran.sc





من اومدم
ن : مرضیه ت : پنجشنبه 14 شهريور 1392 ز : 08:05 | +

سلام دوستای خوبم که با نظراشون نشوندادن که منو خیلی دوس دارن از همشون ممنونم

حالا میخوم از اردو بگم اولش که دوتا دوس جونیام(زهرا و کوثر )نیومدن من خیلی نارا حت بودم اما بعدش گفتم اکشاتل نداره با همکلاسیام جور تر میشم که با دوتا دختر عموهای (زهرا و فاطمه )کل اردو رو گذروندم حالا اردو چیشد ؟ساعت9:30 صبح راه افتادیم عین سرعت اینترنت ایران راه میرفتیم والا ساعت 2 رسیدیم که مارو بردن میدان استقبال  خیلی باحال بود ما که از حنده روده بر شدیم ناهارمونم که معلوم نبود چیه به خدا بهش میگفتن ساچمه پلو خخخخخ انقدر اونجا سرباز بو بیشتراشونم ترک آزری بودن ماهم میخندیدیم بعد با اون کوله بزرگم که صد دست لباس ریختم رفتیم تست بینایی و قد و وزن  مسئولش گفته بود امروز بلند و تپل ترین گروهمون بچه های چمستان(ماله نوره)بودن چیکار کنیم خوشکلیم دیگه بعد رفتیم پیش دوتا دکتر 1ساعت معتل شدم تا نوبتم بشه بعد رفتم ازم از بیماریه پدرو مادر تا ریزش مو پرسید  منم خدایی همشو براش توضیح دادم بعدش بالاخره چشممون به جمال( اردوگاه عقیق) روشن شد رفتیم برایس خودمون چادر گرفتیم تا خستگی درکنیم که گفتن رسد 29 )که ما باشیم)بیان دوتا پتو و یه بالش بردارن و لباس ورزشیو (لباس فرم بود همیشه تنمون بودش)و کتونی دادن ماهم اومدیم پوشیدیم تا خواستیم یه خورده بخوابیم گفتن شام اونم ساعت6 ماهم متعجب بالاخره خوردیم و رفتیم اردوگاه نگین)تا تونستیم خودمونو خالی کردیم دستو جیغ زدیم خوندیم (البته الان نه صدا دارم نه دست)بعد تا اومدیم بخوابیم دیدیم اینا برق خواموش نمیکنن ماهم خوابمون نمیبره مسخره بازی کردیم تا ساعت3 بعد که خاموشی زدن همه خوابشون برد غیره من فردا ساعت 5 مارو بیدار کردن واسه نماز رفتیم نماز خوندیم گفتن ورزش صبح گاهی بعدش صبحانه بعدش هم امادهخ برای کلاس اولین کلاسمون بازیه فکری بود که من جایزه برج هانو گرفتم د. مین کلاس بازیه فکری بود بهد هم نهارو نماز این وسطا انقدر خوش گذشت که نگو دوتا کلاسم بهد از ظهر داشتیم  اومدیم چادر تا شام بخوریم مامانم زنگ میزنه موبایله مدیر(ازمون موبایلو پولو گرفتن یه کارت دادن 11نفر بزنگن)منم برداشتم تا صدای مامانمو شنیدم بغض کردم خودمو کنترول کردم ولی با صدای آبجیم دیگه ترکیدم بعده من عادله بعد اون کوثر(همکلاسیم)بعد اون حوریا خلاصه هممون گریمون بند نمیومد خواهرمم گریش گرفته بود        Emoticonهیچی اون شب انقدر خوب خوابیدم فرداش بهترین روز بود صبح رفتیم دومینو و اوریگامی ظهرم رفتم راپل و استخر اصن خیلی خوب بود اما شبش برنامه عطر عاشقی برای شهادت امام جعفرصادق داشت برای شهدا و امام انقدر گریه کردیم که تو راه برگشت به اردوگاه عقیق هممون هق هق میکردیم بقیه استانا میگفتن چقدر مازندرانیا احساسین راستی ما با دو گروه آذربایجان غربی (ارومیه)و خراسان رضوی (بردسکن)هم گروه بودیم وکلاسامونو باهم میرفتیم با اکثرشونم دوس شدم تازه یه جمله ترکی هم یاد گرفتم  هیچی از شب دوم به بعد عالی خوابیدم البته قبل خواب یه ساعت کنفرانس داشتیم تو هرکلاسم میگفتن به زبون محلی بخونین ماهم میخوندیم انقدر حال میداد ترکا هم میخوندن اما خراسانیا نمیخوندن بعد فردا هم نمازو خوندیمو سفال گری دوتا ظرف ساختام الانم تو دستمه خیلی باحالو قشنگن بعد رفتیم فرصت پرواز که حاج آقا برامون گذاشته بود و بعد رفتیمکلاس کیمیاگران جوان ظهرشم رفتیم پینت بال که خیلی حال داد بعد رفتیم تیراندازی دوزوزه اخرم با دخترای دماون فیروزکوه(استان تهران)دوس شدیم کلاسای دیگه همسالن ورزشی و و هوش برتر بود که روز آخر بعد از ظهر بالاخره ما از اون منطقه اومدیم بیرون و رفتیم مرقد امام با بچه های خراسان و آذر بایجان و تهران بهد اومدیمو رفتیم سازه ماکارانی و جشن اختتامیه که مثل افتتاحیه خوش گذشت اما من انقدر قبلش تئ مینی بوس خوندم یا تو میان وعده های کلاسامون که نه میتونستم جیغ بزنم نه دست فقط دستامو تکون میدادم

همه کلاساخوب بودن دوستای خوبی پیدا کردم از خوزستان(بهبهان)هم  اومدن البته از استانای دیگه هم اومدن مثل فارس ،اصفحان وچهارمحال بختیاری و.. خـــــــــــــــــــــــیلی خوش گذشت اگه تونستم سال بعد هم میرم به شماهم توصیه میکنم این فرصتارو از دست ندین

از همه کلاسا بهتر راپل بود خیلی کیف داد کیا تا الان رفتن؟؟؟؟متفکر

ببخشید الان نمیتونم بیام وبتون چون باید برم عروسی مامانم هی میگه پاشو آماده شو فردا میامقلب

 

نویسنده : پروفسور 17 شهريور 1392 ساعت : 19:57
سلام
خوب چه عالی! بهت خوش گذشته!
ازین فرصتا واس من اصن پیش نیومده تا حالا!!!


سلام پورفسورجونی
اره خیلی
ایشالا پیش میاد
نویسنده : شیدا 15 شهريور 1392 ساعت : 22:19
خدارو شکر که بهت خوش گذشته
خیلی خوشحالم اومدی


مرسی عجیجم
سایت
نویسنده : خاطره 15 شهريور 1392 ساعت : 18:50
نه نه نگو
بازی شروع شد



باشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
سایت
نویسنده : خاطره 15 شهريور 1392 ساعت : 18:22
برو تو مدیریت اون یکی وبت


رفتم چیزی نبود
سایت
نویسنده : مونا 15 شهريور 1392 ساعت : 17:59
عاششششششق لهجه مشهدیم خیلی دوسش دارم ولی هیچکی مشهدی حرف نمیزنه


بچه های بردسکن هم بالهجه نمیحرفیدن ماهم از لج آذریا مازنی حرف میزدیم نفهمن ولی باهاشون دوس بودیم
سایت
نویسنده : سمیرا 15 شهريور 1392 ساعت : 17:04
سلام من لینکیدمت
لفطا منو با اسمه وبم بلینک
آسمان همیشه ابی نیست


سلام ممنون
باشه
سایت
نویسنده : هیلدا 15 شهريور 1392 ساعت : 15:31
روز توام پیشاپیش مبااااااارک


همچنین هیلدای گلم برشما مبارک
نویسنده : hasti 15 شهريور 1392 ساعت : 14:32
سلام مرضیه جان خوشحالم که بهت خوش گذشته امیدوارم بازم ازاین فرصتای خوب برات پیش بیاد


سلام
مرسی همچنین
سایت
نویسنده : مونا 15 شهريور 1392 ساعت : 13:42
اگه خودم میومد با لهجه محلی قشنگگ برراتون شعر میخوندم:
لیلا در وا کن مویوم
پشته در وا کن مویوم
ای چه در وا کردنه
ای ز اقباله مویه ای ز اقباله مویه)


دیگه نشد
به به عجب لهجه ای
سایت
نویسنده : فرشته 15 شهريور 1392 ساعت : 11:57
راستی من از صفحه ورودی وبت اصلا خوشم نمیاد...البته من فقط نظرمو دادم هر جور دوس داری عمل کن


خودمم خوشم نمیاد البته از سلنا و تیلور خوشم میاد میخوام کلنی برشدارم چطوره؟؟؟؟
سایت
نویسنده : فرشته 15 شهريور 1392 ساعت : 11:45
عجب اردویی بوده


اره خیلی حالید
سایت
نویسنده : مریم 15 شهريور 1392 ساعت : 10:19
سلام مرضیه جونم
خوش به حالت پس حتما حسابی بهت خوش گذشته!!!!
من راپل رفتم خیلی باحاله!!!!
خوش به حالت میخوای بری عروسی!


سلام مریم جون
اره خیلی حال داد
پس تو هم امتحان کردی خیلی باحاله من که اول نمیخواستم برم ولی بعدش رفتم
اره ولی آخراش پیچوندم رفتم خونه خواهرم خخخخخ
نویسنده : خاطره 15 شهريور 1392 ساعت : 2:00
بیا عنوان اون پست نی نی رو ببین


وای راستی راستی منم
مرسی دوستم
سایت
نویسنده : مونا 15 شهريور 1392 ساعت : 0:30
چون کیبوردم انگلیسی بود)
مرسی که اومدی


خواهش عزیزم
سایت
نویسنده : l,kh 15 شهريور 1392 ساعت : 0:24
ینی چرا برا ما یه عالم نظر نذاشتی؟


خو الان گذاشتم دیگه
اسمتو چرا اینطوری گذاشتی؟؟؟؟مونا خخخخخخخخخ
سایت
نویسنده : مونا 14 شهريور 1392 ساعت : 23:36
اصلا حوصله ندارم بخونم ها!خیلی طولانیه خدایی


من تازه سانسورش کردم خخخخخخخخخ
سایت
نویسنده : مونا 14 شهريور 1392 ساعت : 23:34
چرا وبه ما ها رو نترکوندی؟؟؟؟؟؟"(


نفهمیدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سایت
نویسنده : هیلدا 14 شهريور 1392 ساعت : 23:30
اردوی فرزانگان بوده؟!!!!!!!!!!!1
یا ابوالفضل اونوقت خوش گذشت
همش سرکلاس بودید که
من تا حالا راپل نرفتم
و پینت بال
اما خوشحالم که تو رفتی



نه بچه درسخونا و خوبارو بردن
خیلی خوب بود
تو کلاسشم باحال بود کیف میداد فقط زیاد راه رفتیم
ایشالا میری
مرسی هیلدا جون
نویسنده : سارا 14 شهريور 1392 ساعت : 22:21
سلام عزیز دلم
خوشحالم که بهت خوش گذشته


مرسی عجیجم
سایت
نویسنده : خاطره 14 شهريور 1392 ساعت : 21:34
به به قر قر


الان داره چین چینه میخونه
سایت
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *


:: موضوعات مرتبط: حرفای من, | بازدید : 922
:: برچسب‌ها: ,
.:: ::.


مطالب پیشین
:: :-))
:: وبلاگم خداحافظ
:: ببخشید
:: عیدو تولدتون مبارک
:: :((
:: اینو نگاه
:: اگه...
:: :))
:: بنر عوض کردم
:: مدرسه
:: دهه 80
:: 16+
:: تولدت مبارک
:: دوست
:: تعجب نکنید
:: پرسپولیس برد
:: باخت
:: وقتی دخترا سربازی برن
:: دعا کنید
:: من حرفی ندارم


 

Powered By IRAN.SC Copyright © 2009 by parvaz650
This Template  By Theme-Designer.Com